X
تبلیغات
نسيم عدالت

نسيم عدالت
مطالب اين وبلاگ در حوزه هاي حقوقي از نگاه اينجانب (مصطفي رئيسي) ارائه مي شود

زندگینامه مدیر وبلاگ صفای فرخی

              ( قسم پنجم و پایانی )             

                                                       

اشتغال در سازمان آتش نشانی

 از سال  1383 لغایت 1390حدود هفت سال ابتداء به عنوان امام جماعت و سپس تدریس در دانشکده آتش نشانی با مجوز از دانشگاه علمی کاربردی در دروس عمومی و تخصصی حقوق تدریس داشتم.


و پس ار آن در اداره حقوقی سازمان آتش نشانی وخدمات ایمنی تهران اشتغال به کار داشتم، که در سال 1389 شعر حماسی آتش نشان را سرودم و آقای زمانی اجرا نمود که هم اکنون ،در دسترس می باشد.

ازدواج دخترم

درمورخه 1388/8/8   مصادف با میلاد امام هشتم علی ابن موسی الرضا (ع) مراسم ازدواج دخترم مریم (فارغ التحصیل رشته حقوق) با آ قای محمد باقری (اهل ملایر و کارشناس حقوقی  بانک سپه ) برگزار گردید.

                


حادثه فتنه 88

در ادامه فتنه انگیزی منافقین در فتنه سال 88  اینجانب در مورخه  1389/11/25 ساعت 4 بعداز ظهر و درحالی که از محل کار در اداره حقوقی سازمان آتش نشانی در خیابان آزادی نبش خیابان میمنت بوسیله خودرو شخصی به منزل بر می گشتم .

وارد خیابان آزادی شدم جمعیت زیادی درحال آمد و شد بود و معلوم بود اوضاع غیر متعارف است واین حقیر به گمان اینکه از دور برگردان وارد یادگار امام می شوم ودر اتوبان خبری نیست وارد اتوبان شدم اما ترافیک سنگین بود و خودرو ها قدم به قدم حرکت می کردند .

ابتداء به جمعیتی برخوردم که شعارهائی بر علیه مقام معظم رهبری ونظام اسلامی می دادند و خبری از بسیج ونیروهای انقلابی نبود ، اما کاری به مردم و ماشین ها نداشتند ، در همان ترافیک شدید که ماشین ها قدم به قدم پیش می رفتتند به طرف شمال اتوبان  در حرکت بودم ، دویست متر جلوتر به جوانانی رسیدم که یک سطل زباله بزرگ شهرداری را وسط اتوبان گذاشته و آتش زده وخودرو ها یکی یکی از کنار آن می گذشتند.    

اوضاع بسیار نا مناسب بود جوانان سنگ به دست شعارهائی بسیار نامناسب می دادند و فریاد وسوت زنان اتوبان را در اختیار داشتند و من طبق عادت امامه ام را  کنارم روی صندلی کنار گذاشته بودم .

قدم قدم بش رفتم تا به سر خط رسیدم محلی که جلوتر از  من ماشین نبود ومی توانستم بروم در همین لحظه یکی از خانمهای تظاهر کننده من را شناخت که روحانی هستم و در حالی که با عصبانیت با مشت بر شیشه پنجره ماشین سمت راست می کوبید حرفهائی می زد وفریاد می کشید ( ظاهرا برای جلب توجه دوستانش ) که چون شیشه ماشین بالا بود وهمهمه فراوان مفهوم نبود چه می گوید  .

اما ناگهان عده ای اراذل واوباش دور ماشین ریختن وشروع کردند با سنگ و آسفالت هائی که کنده بودند به ماشین می زدند مانند باران صدای برخورد سنگ ها به ماشین می آمد که ناگهان صدای مهیب شکستن شیشه پنجره عقب توجه من را به خود جلب کرد و یک لحظه تصمیم گرفتم حرکت کنم ودرحقیقت فرارکنم که صدای مهیب دیگری برخاست و شیشه پنجره سمت خودم شکست وسنگ ها به داخل ماشین آمد   .

یکنفر هم پرید جلوی ماشین که من را متوقف کند که حرکت نکنم ، اما من حرکت کردم و آن جوان پرید روی درب موتور جلوی ماشین در همین حال سنگی به بازوی راستم خورد که مدتها درد می کرد، سنگ بزرگی  شیشه پنجره عقب ماشین را شکست ، اما من حرکت کردم  و از مهلکه گریختم و نمی دانم جوانی که روی ماشین پرید جه شد  .

 اتوبان خلوت بود و با سرعت 80 کیلومتر می رفتم ( چون بهمن ماه بود وهوا سرد و به دلیل شکستگی شیشه ها باد داخل ماشین می پیچید ) داخل آئنه نگاه کردم موتور سواری با سرعت دنبال من می آمد با خود گفتم اگر جزء منافقین باشد قبل از اینکه کاری کند با ماشین با او مقابله می کنم موتور سوار آمد اول سمت چپ ماشین را وارسی کرد وبعد از پشت سر به طرف راست ماشین آمد وهمانطور که در حرکت بودم گفت حاجی امروزچرا  از خانه بیرون آمدی (نفس راحتی کشیدم وفهمیدم که او از نیروهای اطلاعات یا بسیج است )  گفتم من از محل کار به طرف منزل می رفتم که به من حمله کردند .

قبل از اینکه به  منزل برسم به مغازه شیشه بری ماشین رفتم و شیشه ها ی شکسته را عوض کردم و به خانواده  گفتم به کسی نگوئید اما قبل از اینکه به خانه برسم همه مطلع شده بودند .  

وکالت

در سال 1383 در امتحان وکالت پذیرفته شدم و دوسال وکیل پایه دو و سپس وکیل پایه یک دادگستری شدم و هم اکنون شغل اصلی من وکالت در دادگستری است .

شعرو شاعری

مرحوم پدرم حاج شیخ محمد رئیسی (که رحمت الهی براو باد ) طبع شعری داشت وبرای تمام اولبن نوه های خود از فرزندانش شعری سروده بود که این طبع شعر به اخوی علی آقا و مختصری به این حقیر و اخوی احمد آقا هم رسیده است  که امید است روزی اشعار اخوان رییسی در مجموعه ای به زیور چاب آراسته شود.




                       

ایجاد وبلاگ صفای فرخی

در شهریور سال 1390 که برای وکالت به یک پرونده ای به شهر یزد رفته ومنزل  صدیق گرامی آقای محمودرضا رحمانی مهمان بودم ایشان زحمت کشیده وبرای این حقیر وبلاگ نسیم عدالت / صفای فرخی را ایجاد نمود  وچون من به امور فنی آن آشنا نبوده و نیستم هم اکنون هم پسر برادرم آقای حمید رئیسی فرزند اخوی دکتر ابوالقاسم رئیسی امور فنی وبلاگ را بر عهده دارد که از هردوی این عزیزان تشکر می کنم .


دلائل ایجاد وبلاگ صفای فرخی

1- اینجانب از گذشته های دور  تصمیم داشتم مشاهیر ومفاخر شهر فرخی ( علماء ، روحانیون ، دانشگاهیان ) که در حال فراموشی هستند و تعداشان نسبت به شهرستان خور و حتی منطقه قابل مقایسه نیست جمع آوری نمایم و درمجموعه ای به ریور چاپ  بیارایم اما عدم همکاری خانواده ها توفیق حاصل نمی شد وامروز این وبلاگ انگیزه مناسبی برای این منظور ایجاد گردیده است .

2- اشعار این حقیر وخصوصا  اخوی علی آقا که از قدیم الایام به زبان محلی وفارسی سروده شده و مهجور مانده و این وسیله خوبی برای معرفی آن اشعار است .

3-  اخبار و مصوبات جلسه روحانیت در هیچ کدام از وب سایت ها درج نمی شد که از این طریق اطلاع رسانی می شود .

واگر انشاء الله روابط عمومی جامعه روحانیت تصمیم گرفت وبلاگ داشته باشد واخبار را درج نمود و زندگینامه مشاهیر به سرانجامی رسید وبلاگ صفای فرخی را که بسیار وقت گیر شده ، تعطیل خواهم نمود .


 انتخاب در جلسه روحاتیت

درمورخه   1391/7/7 در جلسه جامعه روحانیت  با 28 رای ازمجموع  28 شرکت کننده در انتخابات به عنوان یکی از اعضاء روابط عمومی وسپس دبیر روابط عمومی وهیئت اجرائی جامعه  روحانیت شهر فرخی انتخاب شدم .

                         


                                                   پایان

                     

: مرتبه
[ سه شنبه یازدهم مهر 1391 ] [ 0:15 ] [ مصطفی رئیسی ]
درباره وبلاگ

اینجانب مصطفی رئیسی وکیل پایه یک دادگستری با توجه به تجربه کاری در برخی حوزه ها و با پیشنهاد دوستان این وبلاگ را با نام نسيم عدالت (مؤسسه حقوقي بنده درتهران) برای مشاوره حقوقی و فرهنگی همشهریان ودوستان عزیزم راه اندازی نمودم امید آنکه خداوند توفیق عنایت فرماید.